سيد محمد كاظم القزويني ( مترجم : لطيف راشدى / سعيد راشدى )
216
طب جامع امام صادق ( ع ) ( فارسى )
گذشته از بين مىرفت و دانشها نابود مىشد و آداب و رسوم از بين مىرفت و در كارهاى روزمره و معاملات مردم خلل وارد مىشد و مردم در امور دينى ، نمىتوانستند به دستنوشتههاى معتبر دست يابند . شايد چنين فكر كنى كه قدرت سخنورى در ذات انسان نبوده ، بلكه با زرنگى و كياست انسان به دست آمده است و مردم يك سرى كلمات را در بين خود جارى ساختهاند و هر ملتى ، زبانى مستقل نسبت به زبان ديگر ملل دارد ، پس يكى به عربى و ديگرى به سريانى و نفر بعد به عبرى و ديگرى به رومى و غيره مىنويسند و تمام اين اصطلاحات در بين خود مردم ، توليد و جارى شده و ربطى به سرشت و ذات انسان ندارد . در اين مورد ، بايد اينگونه جواب داد كه : درست است كه انسان با زرنگى و كياستى كه دارد ، به اين سخن گفتنها و نوشتنها دست يافته ، ولى آيا فكر كردهايد كه ابزار گفتن و نوشتن از كجا آمده ، اگر انسان زبان نداشت ، آيا مىتوانست سخن بگويد ؟ اگر انسان ذهن و حافظه نداشت ، آيا مىتوانست صحبت كند ؟ اگر انسان كف دست و انگشت نداشت ، آيا مىتوانست چيزى بنويسد ؟ اين امور را در حيواناتى كه نه مىتوانند ، صحبت كنند و نه ، مىتوانند بنويسند و ابزار اين دو كار را در اختيار ندارند ، ببين ، پس اصل اين دو امر برمىگردد به آفرينش حكيمانهء خداوند متعال و تفضل و احسان او نسبت به بندگانش . ( هركس كه سپاس بگويد ، پاداش مىگيرد و هركس كه نا سپاسى كند ، بىشك خداوند متعال از همه بىنياز است . ) « 1 » آنچه كه از علم به انسان داده شده و آن مقدار كه منع شده « اى مفضّل فكر كن ميان آنچه كه از علم ، به انسان داده شده و آن مقدارى كه از او منع شده است ، هر نوع علمى كه صلاح دين و دنيا در آن باشد ، به بشر داده شده ، پس آنچه كه صلاح دين است :
--> ( 1 ) . نمل ، آيهء 40 .